پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

 

پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:


در هر نقطه از زمین كسی به من سلام كند  سلامش به من می رسد


وهر كه نزد قبرم به من سلام كند آن را می شنوم


 

چگونه رفتار كنیم ؟ تا

یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بر بخورد 
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد 
خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را 
یادم باشد كه روز و روزگار خوش است 
وتنها دل ما دل نیست 
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم 
و از آسمان درسِ پـاك زیستن 
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ... 
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند 
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان 

یادم باشد زندگی را دوست دارم 
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم 
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی كه از سازش 
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد 
یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم 
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود 
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم 
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم 
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت 

یادم باشد زمان بهترین استاد است 
یادم باشد قبل از هر كار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نكوبم 
یادم باشد با كسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود 
یادم باشد با كسی دشمنی نكنم شاید روزی دوستم شود 
یادم باشد قلب كسی را نشكنم 

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد 
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نكنم 
یادم باشد امید كسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست كه دارد 
یادم باشد كه عشق كیمیای زندگیست 
یادم باشد كه ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند 
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
 
 

بدون شرح

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ 
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تكرار كرد ولی باز همان جواب را شنید با ناراحتی از كنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تكرار كرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ... پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی؟
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام كشیدی قوتم را با خود بردی 

 

از امام صادق(ع) بیاموزیم

 

از امام صادق (ع )پرسیدندكه زندگی خود را بر چه بنا نمودی ؟فرمود بنا كردم امر خود را بر چهار چیز:

اول دانستم كه عمل مرا دیگرى بجا نمى آورد پس خودم كوشش نمودم كه بجا آورم
دوم دانستم كه خداوند تعالى از حال من مطلع و با خبر است پس حیا می كنم كه معصیت كنم او را
سوم دانستم كه روزى مرا دیگرى نمى خورد پس اطمینان خاطر پیدا كردم .
چهارم دانستم كه آخر كار من مردن است پس مهیاى مردن شدم
                                                                                          
          

نظر یك ریاضی دان نسبت به انسانیت

روزی از دانشمند ی ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند، در جواب گفت :
اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشند :   نمره یك میدهیم 1
اگر دارای زیبائی هم باشند پس یك صفر جلوی عدد یك میگذاریم : 10
اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیك میگذاریم :  100
 
اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یك میگذاریم : 1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمی ماند ، 000
و صفر هم به تنهائی هیچ است . و آن انسان هیچ ارزشی ندارد