به مناسبت نکوداشت مقام معلم ودانش

 

به مناسبت نکوداشت مقام معلم ودانش

صاحب  دلی به  مدرسه  آمد از خانقاه          بشکست عهد صحبت اهل طریق  را

گفتم  میان  عابد وعالم  چه  فرق  بود           که اختیار کردی از آن این فریق  را

گفت آن گلیم خویش به درمی بردزموج        وین  جهد می کند که بگیرد غریق  را

××××××××××××

 ز  دانا   بپرسید   ای   دادگر                 که  فرهنگ  بهتر  بود  یا  گوهر

بدو داده  پاسخ  چنین رهنمون                که  فرهنگ  باشد ز گوهر  فزون

××××××××××××

اگر زمزم  در دل  کویر جوشید              معلم  در صحرای  جهل  خروشید

درخت  تو گر بار دانش  بگیرد              به  زیر آوری  چرخ   نیلوفری را

××××××××××××

علی(ع) بدان کس که توراسخن آموخت به تندی سخن مگوی و با کسی که  گفتارت را نیکو گرداند راه  بلاغت گویی مپوی.

شغل معلمی : پیامبری ،هدایت ،رهبری است.

معلم،خوب نقاشی است که حیات معنوی مارارنگ می زند.

کلاس درس معلم پل صراط اوست.

اگرمسیح مرده ای رازنده کرد ،معلم ملتی رااحیا می کند.

 

روز نکوداشت مقام معلم برتمامی همکاران گرامی باد

 

وعـده ی پــوچ

 

پادشاهی در یك شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید كه با لباسی اندك در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل كنم.
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یكی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشكر كرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش كرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا كردند، در حالی كه در كنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس كم سرما را تحمل می كردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ...